عزیزترین


آرامش در زندگی نبودن جدال نیست بلکه تجربه حضور خداست !
.
.
یک دم غریق بحر خدا شو ، گمان مبر
کز آب هفت بحر ، به یک موی تَر شوی
.
.
مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را !
گفتم که کفش پاره شکر خدا ندارد !؟!
گفتا یکی شکر می کرد ، دیدم که پا ندارد …
.
.
الهى تا آموختن را آموختم ، آموخته را جمله بسوختم …
اندوخته را برانداختم و انداخته را بیندوختم !
نیست را بفروختم تا هست را بیفروختم !
.
.
سقف خانه مان را سیل زده باشد یا طوفان
آسمانش برق زده باشد یا عصیان
فرق ندارد …
باز هم میشود خانه داشت
باز هم میشود ساکن شد
کافیست دلت را فرمان کنی !
.
.
خدایا !
نگهدار آنکه من دوستش دارم و نگهم دار از ظلم به آنان که دوستشان ندارم …
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
خدایا در من کسی هست که صدا میزند تو را ؛ به فریادش برس !

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:42 بعد از ظهر | لینک  | 

 

            چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید : مواظب خودت باش اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید : خودم همیشه مواظبتم !
.
.
جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را !
فرقی نمیکند ؛ سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست.
.
.
دوستش دارم بزرگیش را ، سکوتش را ، عظمتش را ، اُبهتش را ، تنهاییش را ، حکمتش را ، صبرش را ، و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم …
.
.
خدایا !
صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدایی نمیرسه اما تو گفتی که شنوایی …
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند !
سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست … پس بخوانش با لبخند !
.
.
چشمام رو بستم و فهمیدم یه نابینا نه فیلم میبینه ، نه فوتبال ، نه غذایى که میخوره و نه حتى صورت کسانى که دوستشون داره ، بگذار یکبار هم شکر کنیم !
.
.
در شهر بودم دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود :
یکی به دنبال پول
یکی به دنبال چهره دلکش
یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد
یکی به دنبال نان
یکی هم به به دنبال اتوبوسی !
اما دریغ ؛ هیچکس دنبال خدا نبود و خدا به دنبال همه …
.
.
وقتی میشود با ایمان با خدا راه برویم دیگر نیازی نیست با ترس بدویم !
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ؛ پس ﺣﻖ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﺰ ﻣﻦ …
.
.
قصه اش طولانیست اما خدایم میبخشد !

.
.
همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا ، به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باشی و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری ، این رسالت دایمی توست …
دکتر شریعتی

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:42 بعد از ظهر | لینک  | 

چه دوران خوبی داشتیم ؛ 
وقتی اول به خدا اشاره می کردیم و بعد صحبت می کردیم ... 
دوران دانش آموزی ...

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:41 بعد از ظهر | لینک  | 

زندگی کن...

حتی اگر بهترین هایت را از دست داده ای

زیرا این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایت می سازد.

حسادتِ دوست ، از رقابتِ دشمن بدتر است . . .

در دشمنی دورنگی نیست

کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.

دکتر شریعتی

بخشش کنید، اما نگذارید از شما سوء استفاده شود.

عشق بورزید، اما نگذارید با قلبتان بد رفتاری شود.

اعتماد کنید، اما ساده و زودباور نباشید.

حرف دیگران را بشنوید، اما صدای خودتان را از دست ندهید . . .

تکیه بده

اما به شانه هایی که اگر خوابت برد سرت را زمین نگذارد . . .

 

منت کشی بی دلیل از هر کسی

به او جرأت قهرهای بی دلیل را خواهد داد . . .

عکس‌های قشنگ، دلیل بر زیبایی تو نیست

ساخت دست عکاس است

درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی

“مرحوم خسرو شکیبایی”

.

به یاد داشته باش:

میزان انسانیت یک فرد

از نحوه برخورد او با دیگرانی که برای وی هیچ کاری نکرده اند، مشخص می شود

هرکس در سلام دادن بین فقیر و ثروتمند فرق گذارد،

در روز قیامت خداوند را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر او خشمگین است.

 

امام رضا (ع)

ما انسان ها در تظاهر کردن از هم سبقت گرفته ایم
چیزی را نمی دانیم ولی تظاهر به دانستن می کنیم
با،باطن نه چندان تمیز تظاهر به پاک بودن می کنیم
کسی را دوست نداریم ولی تظاهر به دوست داشتن می کنیم

تظاهر...

تظاهر به کسی که نیستیم

تنها خوشبخت بودن!
 اما چه رنجی است لذت‌ها را تنها بردن،
و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن،
و چه بدبختی‌ی آزاردهنده‌ای است، تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن، سخت‌تر از کویر است..

علی شریعتی

اگر امروز جایی از کار شما گیردارد

شاید دلیلش نگاه غضب آلودی است که هشت سال پیش به مادرتان انداختید.

یا دادی است که بر سر پدرتان زدید

یا خدای نکرده کسی را در صفی هل داده اید یا پشت سر کسی حرف زدید و یا ...
هیچ عمل خیر و هیچ عمل شری بدون جواب نمی ماند

در داوری در مورد دیگران

عامه مردم ، بی آنکه مزدی بگیرند اضافه کاری میکنند . . .

کشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما برای این ساخته نشده است.
.
.
.
لازم نیست آدم از کوهی بالا رود تا بفهمد بلند است.
.
.
.
همیشه به قلبت بگو که ترس از رنج از خود رنج بدتر است.
تاریکترین لحظه ی شب لحظه ی پیش از برآمدن آفتاب است.
.
.
.
در جوانی آنگاه که رویاهایمان با تمام قدرت در ما شعله ورند، خیلی شجاعیم،
اما هنوز راه مبارزه را نمی دانیم.
وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم،
دیگر شجاعت آن را نداریم.
.
.
.
اگر نسبت به دیگران صبور باشیم، پذیرش خطاهای خودمان ساده تر می شود.
.


.
.
برای آگاهی از استعدادها و محدودیت هایتان، هیچ کس مناسب تر از خودتان نیست.
.
.
.
به خاطر ترس از دست دادن، چه چیزهایی را از دست داده ایم.
.
.
.
انسان باید از گذشته رها شود و از میان راههایی که به او پیشنهاد می شود،
بهترین را برگزیند .
.
.
.
از دست دادن بخشی از چیزی، بهتر است تا از دست دادن کل آن چیز.
.
.
.
بسیاری از اوقات ما خودمان استعدادهایمان را می کشیم،
چرا که نمی دانیم با آنها چه کنیم.
.
.
.
مهم این نیست که چقدر زندگی می کنیم
مهم این است که چگونه زندگی می کنیم.
.
.
.
جوانی که فراموش می کند شاخه گلی به محبوبش بدهد،
سرانجام وی را از دست خواهد داد.
.
.
.
حقیقت همواره همان جایی است که ایمان هست.
.
.
.
فقط خودت می دانی که چه چیزی برایت بهترین است.
.
.
.
مردم جوری حرف می زنند که همه چیز را می دانند،
اما اگر جسارت داشته باشی و سؤالی بپرسی آنها هیچ چیز نمی دانند.
.
.
.
قلب آدمها گاهی شکوه می کند،
چرا که آدمها می ترسند بزرگترین رؤیاهایشان را برآورده کنند،
به این دلیل که یا فکر می کنند لیاقتش را ندارند
و یا اینکه نمی توانند از عهده ی آن برآیند.
.
.
.
غرور می‌تواند برانگیزاننده ی خوبی باشد.
پول نیز می‌تواند، ولی هرگز نباید آنها را هدف بدانیم.
.
.
.
زمینی که روی آن زندگی می کنیم بهتر خواهد شد
اگر ما بهتر باشیم و بدتر خواهد شد اگر ما بدتر باشیم.
.
.
.
عشق، آن چیزی است که “روح جهان” را وادار به دگرگونی و تکامل می کند.
.
.
www.3ali3.com
.
.
وقتی انسان دوست می دارد، می تواند جزیی از آفرینش باشد.
.
.
.
تنها یک چیز هست که برآورده شدن رویایی را ناممکن می سازد
و آن، ترس از شکست است.
.
.
.
چشم ها قدرت روح را نشان می دهند.
.
.
.
نیک بختی را می توان در یک شن ساده ی صحرا یافت.
چون یک دانه ی شن، یک لحظه از آفرینش است
و جهان برای آفریدن آن میلیونها سال وقت گذاشته است.
.
.
.
ترس از رنج از خود رنج بدتر است.
.
.
.
آدمها می ترسند که بزرگترین رویاهایشان را برآورده کنند،
چون یا به این می اندیشند که سزاوار آن نیستند و یا اینکه از عهده ی آن برنمی آیند.
.
.
.
اگر تو به حال توجه کنی، آن را بهتر خواهی کرد
و اگر حال را بهتر کنی، آنچه از پس آن می آید بهتر خواهد شد.
.
.
.
کسی که به صحرا می رود نمی تواند عقب گرد کند
و هنگامی که نمی شود به عقب بازگشت،
فقط باید در جستجوی بهترین راه برای پیش رفتن بود.
.
.
.
تنها ترس ما این است که آنچه را داریم از دست بدهیم،
خواه زندگیمان باشد و خواه مزارعمان.
این ترس زمانی از بین می رود که بفهمیم داستان زندگی ما و داستان جهان،
هر دو را یک دست مشترک رقم زده است.
.
.
.
پیچ و خم ها برای کاروان اهمیت ندارد، چون هدف همواره ثابت است.
.
.
.
هرگز نمی توانیم درباره زندگی دیگران قضاوت کنیم،
چون هر کس رنجها و درماندگی های خودش را دارد.
.
.
.
لحظاتی هست که جز غم و رنج چیزی رخ نمی دهد و نمی توانیم از آن دوری کنیم.
تنها زمانی دلیلش را می فهمیم که بر آن غلبه کرده باشیم.
.
.
.
هر چیز در زندگی بهایی دارد؛
این آن چیزی است که مبارزین روشنایی می کوشند بیاموزند.
.
.
.
زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم
احساس می کنیم که آنها بخشی از زندگی ما هستند
و چون بخشی از زندگی ما می شوند سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند
و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.
.
.
.
کسی که به سفر عادت دارد، می داند که همیشه لحظه ای فرا می رسد که باید رفت.

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:40 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:20 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:20 بعد از ظهر | لینک  | 

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:19 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:12 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:12 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:5 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:4 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:2 بعد از ظهر | لینک  | 

دلم تنگ است... 
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی ست
نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست ...

[
نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:1 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:59 بعد از ظهر | لینک  | 

بعضی حرفا رو نمی شه گفت،باید خورد!!

ولی بعضی حرفارو،نه میشه گفت،نه می شه خورد!

می مونه سردل! میشه دلتنگی! میشه بغض! ... میشه سكوت! میشه همون وقتایی كه خودتم نمی دونی چه مرگته

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:27 بعد از ظهر | لینک  | 

مــحــکــم بــــاش

وقــتــی خــیــلــی نـــرم شـــوی

هــمــه خمت مــی کــنــنــد ...

حــتــی کــسی کــه انــتــظار نـــداری !!

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:26 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:26 بعد از ظهر | لینک  | 

چند وقتی است هر چه می گردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما....

گاهی حرف میزند.....

گاهی فریاد میکشد.....

گاهی هق هق.....

ومن همیشه به دنبال کسی میگردم

که بفهمد...

یک نگاه خسته چه دارد

برای گفتن!!!!

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:23 بعد از ظهر | لینک  | 

افسران - بیکار نشین! صلوات بفرست...

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:42 بعد از ظهر | لینک  | 

افسران - آقـــا مارا به کربلایت برسان

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:42 بعد از ظهر | لینک  | 

حرف ها تکراری ،توبه ها تکراری، آدم  ها تکراری

من مانده ام

این گناهان کی قرار است تکراری شوند؟!

هر روز این  گناهان تازه و جدیدتر

به نظر می رسند!

خدایا

  گویا تو از امتحان من

من از شرمندگی رد شدن

سیر نخواهیم شد !

خدایا

از این رفت و برگشت ها خسته ام

کمک کن همیشه فقط به سمت تو بیایم

 اهدنا الصراط المستقیم

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:41 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:41 بعد از ظهر | لینک  | 

انسان ها همه گلها را چیدند و کشتند ، گل خشخاش انتقام همه آنها را یکجا گرفت .

افسران - انسان ها همه گلها را چیدند و کشتند ، گل خشخاش انتقام همه آنها را یکجا گرفت .

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:40 بعد از ظهر | لینک  | 

siAPK79_450

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:39 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:38 بعد از ظهر | لینک  | 

عالم محضر خداست

عالم مجازی هم محضر خداست...

یادت باشه خدا یک کاربر همیشه آنلاین اینجاست...

تک تک کلیک هاتو رو می بینه...

حواست رو جمع کن...

شرمنده اش نشی...

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:37 بعد از ظهر | لینک  | 

لذّت عبادت

سال60، در اُشنویه ، مسئول پایگاه بودم.

بسیجی سیزده ساله ای داشتیم به نام فاطمی که نماز شبش ترک نمی شد.

شبی او را کشیدم کنار و گفتم :"شما هنوز به سن بلوغ نرسیده ای، نماز های پنج گانه هم بر شما واجب نیست، چه رسد به نماز شب که مستحب است."

گفت:" می دانم برادر جابر، منتها این برای کسی است که بالاخره مکلف می شود؛

من عمرم به دنیا نیست! رفتنی هستم و نمی خواهم لذت عبادت را نچشیده بروم! " او چند روز بعد، در درگیری با نیروهای دشمن شهید شد..

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:27 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:22 بعد از ظهر | لینک  | 

روزی علی بن محمد صوفی شیطان را دید. آن ملعون از صوفی پرسید تو کیستی؟جواب داد:من از فرزندان آدم (ع) هستم. شیطان گفت: لا اله الا الله تو از قومی هستی که گمان می کنند از دوستان خدایند در حالی که نسبت به او گناه  می کنند! می پندارند از دشمنان شیطانند در حالی که از او اطاعت می کنند! صوفی گفت: تو کی هستی؟ جواب داد من صاحب قدرت و اسم بزرگ و طبل عظیم هستم. من قاتل هابیلم، سوار شونده در کشتی نوحم،پی کننده ناقه ی صالحم، روشن کننده آتش ابراهیمم، طراح قتل یحیایم، غرق کننده ی قوم فرعون در نیلم، به حرکت در آورنده ی وسائل سحر و جادوی جادوگران در برابر موسایم، سازنده گوساله ی سامری بنی اسرائیلم، سازنده و صاحب اره بر فرق زکریایم، حرکت کننده با لشکر ابرهه برای خراب کردن خانه ی کعبه با فیلانم ، طراح نا موفق قتل پیامبر اسلام در احد و حنینم، به وجود آورنده لشکر صفینم،القاء کننده و به وجود آورنده حسد روز سقیفه در قلوب منافقانم.

من صاحب هودج(کجاوه)در روز جنگ بصره و جملم، من شتر عایشه در روز جملم،دشنام دهنده در روز عاشورا و کربلا به مومنانم.

من امام و رهبر و دستور دهنده ی منافقانم،من بزرگ پیمان شکنانم،من رکن و ستون ظالمانم،گمراه کننده مارقینم،نابود کننده اولینم، به انحراف کشنده و گمراه کننده ی آخرینم،(ابومره)نه مخلوق از گل بلکه خلق شده از آتشم،غضب شده رب العالمینم،من لعنت شده ی خدا و فرشتگان و همه نیکان اعم از جن و انس و سایر مخلوقاتم.

صوفی گفت :تو را به آن خدایی که بر گردن تو حق دارد مرا راهنمایی کن بر عملی که به واسطه ی آن تقرب به خدا پیدا کنم و در مشکلات روزگارم کمک بگیرم.

شیطان گفت:در دنیا به آنچه تو را کفایت می کند قانع باش و کمک بگیر بر آخرت خود به دوستی علی بن ابیطالب و دشمن باش با دشمنان او. به درستی که من خدا را در هفت آسمان عبادت کردم و او را در هفت زمین معصیت نمودم. هیچ فرشته ی مقربی و یا پیامبر مرسلی را نیافتم مگر این که به واسطه دوستی علی (ع)به خدا نزدیک شده باشد.

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:22 بعد از ظهر | لینک  | 

نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:21 بعد از ظهر | لینک  |