عزیزترین

لذّت عبادت

سال60، در اُشنویه ، مسئول پایگاه بودم.

بسیجی سیزده ساله ای داشتیم به نام فاطمی که نماز شبش ترک نمی شد.

شبی او را کشیدم کنار و گفتم :"شما هنوز به سن بلوغ نرسیده ای، نماز های پنج گانه هم بر شما واجب نیست، چه رسد به نماز شب که مستحب است."

گفت:" می دانم برادر جابر، منتها این برای کسی است که بالاخره مکلف می شود؛

من عمرم به دنیا نیست! رفتنی هستم و نمی خواهم لذت عبادت را نچشیده بروم! " او چند روز بعد، در درگیری با نیروهای دشمن شهید شد..

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:27 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:22 بعد از ظهر | لینک  | 

روزی علی بن محمد صوفی شیطان را دید. آن ملعون از صوفی پرسید تو کیستی؟جواب داد:من از فرزندان آدم (ع) هستم. شیطان گفت: لا اله الا الله تو از قومی هستی که گمان می کنند از دوستان خدایند در حالی که نسبت به او گناه  می کنند! می پندارند از دشمنان شیطانند در حالی که از او اطاعت می کنند! صوفی گفت: تو کی هستی؟ جواب داد من صاحب قدرت و اسم بزرگ و طبل عظیم هستم. من قاتل هابیلم، سوار شونده در کشتی نوحم،پی کننده ناقه ی صالحم، روشن کننده آتش ابراهیمم، طراح قتل یحیایم، غرق کننده ی قوم فرعون در نیلم، به حرکت در آورنده ی وسائل سحر و جادوی جادوگران در برابر موسایم، سازنده گوساله ی سامری بنی اسرائیلم، سازنده و صاحب اره بر فرق زکریایم، حرکت کننده با لشکر ابرهه برای خراب کردن خانه ی کعبه با فیلانم ، طراح نا موفق قتل پیامبر اسلام در احد و حنینم، به وجود آورنده لشکر صفینم،القاء کننده و به وجود آورنده حسد روز سقیفه در قلوب منافقانم.

من صاحب هودج(کجاوه)در روز جنگ بصره و جملم، من شتر عایشه در روز جملم،دشنام دهنده در روز عاشورا و کربلا به مومنانم.

من امام و رهبر و دستور دهنده ی منافقانم،من بزرگ پیمان شکنانم،من رکن و ستون ظالمانم،گمراه کننده مارقینم،نابود کننده اولینم، به انحراف کشنده و گمراه کننده ی آخرینم،(ابومره)نه مخلوق از گل بلکه خلق شده از آتشم،غضب شده رب العالمینم،من لعنت شده ی خدا و فرشتگان و همه نیکان اعم از جن و انس و سایر مخلوقاتم.

صوفی گفت :تو را به آن خدایی که بر گردن تو حق دارد مرا راهنمایی کن بر عملی که به واسطه ی آن تقرب به خدا پیدا کنم و در مشکلات روزگارم کمک بگیرم.

شیطان گفت:در دنیا به آنچه تو را کفایت می کند قانع باش و کمک بگیر بر آخرت خود به دوستی علی بن ابیطالب و دشمن باش با دشمنان او. به درستی که من خدا را در هفت آسمان عبادت کردم و او را در هفت زمین معصیت نمودم. هیچ فرشته ی مقربی و یا پیامبر مرسلی را نیافتم مگر این که به واسطه دوستی علی (ع)به خدا نزدیک شده باشد.

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:22 بعد از ظهر | لینک  | 

نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:21 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:20 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:19 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:18 بعد از ظهر | لینک  | 

مادر یعنی دلتنگی ،مادریعنی عشق ، مادریعنی مهر ...

مادریعنی اون فرشته ای که بااشکات ، اشک میریزه ...باخنده هات میخنده ...

مادریعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه وباهر لبخند ت زندگی میکنه..

مادریعنی اون فرشته ای که موهاش سفیدمیشه برای بزرگ کردنت و به تومیگه ؛ پیربشی مادر ،دردوبلات به جونم ...

مادریعنی اون فرشته ای که صبح وقتی خوابی آروم میز صبحونه رومیچینه تاوقتی که بلندبشیزندگی رولمس کنی...

مادریعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یامریضی تاصبح بالا سرت میشینه ونگرانه ....

مادریعنی اون فرشته ای که موقع کارمیگی خسته شدم ،بااینکه پاهاش درد میکنه میگه ؛ توبشین مادر که من انجام میدم...

مادریعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باورنمیکنی مریض بشه یاپیربشه چون همیشه توی هرحالتی به روت لبخند میزنه...

مادریعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری...

مادریعنی همه ی زندگی ...

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!
مادر یعنی به تعداد همه روزهای اینده تو، دلواپسی!
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری!
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد!
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن…

واما حرف هایم درپایان ؛

مادر مثل نخ تسبیح میمونه که دونه های تسبیح روکناهم نگه میداره..

پس بیاین دوستان عزیز دعا کنیم که ؛

نخ هیچ تسبیحی کنده نشه که بخواد دونه هاش ازهم بپاشه...

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:17 بعد از ظهر | لینک  | 

روزی علی بن محمد صوفی شیطان را دید. آن ملعون از صوفی پرسید تو کیستی؟جواب داد:من از فرزندان آدم (ع) هستم. شیطان گفت: لا اله الا الله تو از قومی هستی که گمان می کنند از دوستان خدایند در حالی که نسبت به او گناه  می کنند! می پندارند از دشمنان شیطانند در حالی که از او اطاعت می کنند! صوفی گفت: تو کی هستی؟ جواب داد من صاحب قدرت و اسم بزرگ و طبل عظیم هستم. من قاتل هابیلم، سوار شونده در کشتی نوحم،پی کننده ناقه ی صالحم، روشن کننده آتش ابراهیمم، طراح قتل یحیایم، غرق کننده ی قوم فرعون در نیلم، به حرکت در آورنده ی وسائل سحر و جادوی جادوگران در برابر موسایم، سازنده گوساله ی سامری بنی اسرائیلم، سازنده و صاحب اره بر فرق زکریایم، حرکت کننده با لشکر ابرهه برای خراب کردن خانه ی کعبه با فیلانم ، طراح نا موفق قتل پیامبر اسلام در احد و حنینم، به وجود آورنده لشکر صفینم،القاء کننده و به وجود آورنده حسد روز سقیفه در قلوب منافقانم.

من صاحب هودج(کجاوه)در روز جنگ بصره و جملم، من شتر عایشه در روز جملم،دشنام دهنده در روز عاشورا و کربلا به مومنانم.

من امام و رهبر و دستور دهنده ی منافقانم،من بزرگ پیمان شکنانم،من رکن و ستون ظالمانم،گمراه کننده مارقینم،نابود کننده اولینم، به انحراف کشنده و گمراه کننده ی آخرینم،(ابومره)نه مخلوق از گل بلکه خلق شده از آتشم،غضب شده رب العالمینم،من لعنت شده ی خدا و فرشتگان و همه نیکان اعم از جن و انس و سایر مخلوقاتم.

صوفی گفت :تو را به آن خدایی که بر گردن تو حق دارد مرا راهنمایی کن بر عملی که به واسطه ی آن تقرب به خدا پیدا کنم و در مشکلات روزگارم کمک بگیرم.

شیطان گفت:در دنیا به آنچه تو را کفایت می کند قانع باش و کمک بگیر بر آخرت خود به دوستی علی بن ابیطالب و دشمن باش با دشمنان او. به درستی که من خدا را در هفت آسمان عبادت کردم و او را در هفت زمین معصیت نمودم. هیچ فرشته ی مقربی و یا پیامبر مرسلی را نیافتم مگر این که به واسطه دوستی علی (ع)به خدا نزدیک شده باشد.

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:14 بعد از ظهر | لینک  | 

الهي

تو شاهی
به من یک نگاهي
به يك بي پناهي

که سوی تباهی

رود اشتباهی

همان بی پناهی


كه مانده به راهي
از او مانده آهي
و كوهي گناهي.....

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:49 بعد از ظهر | لینک  | 

سکوت کن!
بگذار بغض هایت سربسته بمانند
گاهی سبک نشوی،
سنگین تری

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:48 بعد از ظهر | لینک  | 

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زيبا بخواند....

که نه از دوزخ بترسي و نه از بهشت .....

به رقص درآيي.....

قصه عشق ، انسان بودن ماست....

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:48 بعد از ظهر | لینک  | 

کارگردان این دنیا خداست،مهم نیست نقش ما در این 
مجموعه ثروتمند است یا تنگدست.سالم است یا بیمار. 
مهم این است که محبوب ترین کارگردان عالم نقشی به 
ما داده که باید به بهترین شکل آن را ایفا نماییم.نباید از 
سخت بودن نقش گله مند بود.چرا که سخت بودن نقش 
نشانه اعتماد کارگردان به شایستگی بازیگر است. 
امیدوارم در هر نقشی که هستید خوش بدرخشید.التماس دعا
اللهم صلی علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:47 بعد از ظهر | لینک  | 

از خدا يک کمي وقت خواست
واي اي داد بيداد
ديدي آخر خدا مهلتش داد

*
آمد و توي قلبت قدم زد
هر کجا پا گذاشت
تکه اي از جهنم رقم زد

*
او قسم خورد و گفت
آبروي تو را مي برد
توي بازار دنيا
مفت قلب تو را مي خرد

*
آمد دور روح تو پيچيد
بعد با قيچي تيز نامريي اش
پيش از آنکه بفهمي
بالهاي تو را چيد

*
آمد و با خودش
کيسه اي سنگ داشت
توي يک چشم بر هم زدن
جاي قلبت
قلوه سنگي گذاشت
قلوه سنگي به اسم غرور
بعد از آن ريخت پرهاي نور
وشدي کم کم از آسمان دور دور

*
برد شيطان دلت را کجا، کو؟
قلب تو آن کليد خدا ، کو؟

*
اي عزيز خداوند
پيش از آنکه درآسمان را ببندند
پيش از آنکه بماني
توي اين راههاي به اين دور و ديري
کاش برخيزي و با دليري
قلب خود را از او پس بگيري

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:46 بعد از ظهر | لینک  | 

از مترسکی سوال کردم

ایا از تنها ماندن در مزرعه بیزاری؟

پاسخم داد:ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز

از آن بیزار نمیشم

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم

راست گفتی،من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم.

گفت :تو اشتباه می کنی.

زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر درونش مانند من با کاه پر شده باشد.

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:46 بعد از ظهر | لینک  | 

از میان بردن بھشت فقط باید حوا را نسبت به عشق آدم مردد میکرد و ھمین تردید آرام آرام آنان را

از بھشت می راند .

شیطان به نزد حوا رفت و به او گفت :آیا به جاودانگی عشق آدم نسبت به خود مطمئنی ؟

حوا پاسخ داد: آری ، او مرا خیلی دوست دارد .

شیطان گفت :چگونه مطمئنی ، آیا او را آزموده ایی؟

حوا پاسخ داد :او خود چنین می گوید.

شیطان گفت :اگر راست می گوید باید این عشق را در عمل

ثابت کند ، گفتن ھیچ ارزشی ندارد .

حوا در حالیکه به اطمینان خود نسبت به عشق آدم مردد شده بود پرسید چگونه میتوانم یقین یابم

که او مرا دوست دارد؟

شیطان گفت :به او بگو اگر تو را دوست دارد باید به شجرۀ ممنوعه نزدیک شود .

حوا گفت :اما خداوند ما را از نزدیک شدن به شجرۀ ممنوعه باز داشته است .

شیطان گفت : نکته ھمینجاست . زمانی عشق او به تو ثابت می شود که او برای حفظ خوشبختی

تو از ھیچ کاری ابا نکند .

حوا که دیگر تمامی باور خود را نسبت به عشق آدم از دست داده بود به نزد آدم رفت و در حالیکه در

اشدّ ناز گریه می کرد به او گفت :آیا ھنوز مرا دوست داری ؟

آدم پاسخ داد : آری ، تو قلب من ھستی .

حوا گفت : اگر راست می گویی به درخت ممنوعه نزدیک شو .

آدم گفت : اما خداوند ما را از نزدیک شدن به آن بر حذر داشته است.

حوا در حالیکه گریه اش شدیدتر می شد گفت : پس دروغ میگویی که مرا دوست داری زیرا اگر مرا

دوست داشتی ھر کاری برای من می کردی .

آدم نیز برای اثبات عشق خود به حوا به شجرۀ ممنوعه نزدیک شد و به ناگاه آدم و حوا یکدیگر را

چیزی جز عورت زشت ندیدند و از یکدیگر بیزار گشتند. شجرۀ ممنوعه ھمان اعمالی است که از

جانب خداوند برای بشر ممنوع شده است : دزدی ، دروغ ، ریا و.... و بدینگونه بود که آدم به گناه نزدیک

شد و خداوند آدم و حوا را از بھشت اخراج کرد .

آنچه که باعث شد حوا به شیطان اجازه دھد که به او نزدیک شود ناز او در قبال عشق آدم بود . او با

ناز خود می خواست آدم را وادارد تا بیشتر عشق خود را به او ابراز کند و ھمین ناز آرام آرام تمام عشق

را نابود کرد.

پس نخستین گناه زن ھمان ناز او در قبال عشق آدم است. و ھزاران سال است که آدم

برای اثبات عشق خود به حوا مرتکب گناھان فراوانی شده است تا او را خوشبخت کند اما این

گناھان ھیچگاه یقینی را در دل حوا پدید نیاورده است. زیرا حوا روز بروز بر تقاضاھایش

می افزاید و آدم نیز مجبور است گناھان بیشتری را مرتکب شود. حوا این را نمی دانستکه تمامی

عشق آدم به او حاصل ایمان آدم به خداوند است و تمامی بھشت رابطه برخاسته از ھمین ایمان

است و این ھمان احساس جاودانگی است. شیطان ابتدا حوا را نسبت به عشق آدم مردد ساخت و

سپس خداوند را رقیب حوا معرفی کرد و تنھا راه اثبات عشق آدم را پشت کرد آدم به خداوند نشا ن داد

و بدینگونه آدم به جھان منکرات وارد شد و با ھر گناھی که انجام داد ھم ایما ن خود را نسبت به خدا

از دست داد وھم عشق خود را به حوا . زیرا این ھمان بود .

بدینگونه بود که دیگر تمامی بھشت و آرامش میان آدم و حوا از میان رفت و بجای آن بدبینی و تردید و

بی قراری حاکم شد که البته حضرت آدم و حوا خیلی زود به فریب شیطان پی بردند و توبه کردند اما

متأسفانه فرزندان حضرت آدم وحوا ھنوز حاضر به توبه نیستند. ھنوز حواھای تاریخ تقاضای اثبات

عشق از آدم می کنند و آدم ھای تاریخ برای این اثبات، تن به ھر گناھی می دھند و در این راستا

دست به ھزاران تلاش زده و اکتشافات و اختراعات بسیار دلفریب و متنوعی آفریده تا بتوانند حوا را از

خود راضی کنند اما نتیجه معکوس بوده تا جایی که بنظر می رسد رابطۀ آدم و حوا در حال نابودی

است و این نابودی نتیجه پشت کرد آدم و حوا به خداوند است ، کفری که ھر دو را بیقرار و از یکدیگر

بیزار کرده است.

بیائید با توبه از ناز حوا و حرص آدم بار دیگر عشق و آرامش و جاودانگی و اعتماد را

به خانه خود باز گردانیم و بھشت را به یکدیگر ارزانی کنیم و نسل بشر را از نابودی برھانیم. تا زن بر

ناز خود در قبال ھمسرش فائق نیامده و تا مرد بر تلاش مذبوحانه برای اثبات عشق خود فائق نیامده

این رابطه از وسوسه ابلیس رھایی ندارد و کانون گرم خانواده کورۀ آتش دوزخ است و عشق ھمان

عذاب النار.

نوشته شده توسط zahra در ساعت 4:45 بعد از ظهر | لینک  | 



مهربان خدای من ...
                              
 
مهربان و ساده و بي کينه است
 
مثل نوري در دل آيينه است
 
دوستي از من به من نزديکتر
 
از رگ گردن به من نزديکتر
 
 
 
هر روز چندین و چند بار می گوییم « خداوند رحمان و رحیم » است و نیز
 
معمولاً می گوییم خداوند «ارحم الراحمین» است، اما واقعاً از گستره رحمت
 
و مهربانی خداوند چه می دانیم؟ رحمتی به اندازه دو دوست نسبت به
 
یکدیگر، یا رحمتی به اندازه رحمت پدر بر فرزند یا به اندازه رحمت مادر بر
 
فرزند ... بالاترین مرحله رحمت و مهربانی در این دنیا متعلق به مادر است و
 
مهر مادری یک ضرب المثل... اما خداوند چقدر نسبت به ما بندگانش مهر و
 
رحمت دارد؟
 
به روایت زیر نگاهی بیاندازیم:
 
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید:
 
« هنگامی که خداوند آسمانها و زمین را آفرید، صد رحمت نیز بیافرید که هر
 
رحمتی به اندازه فاصله آسمان و زمین است، آنگاه از آن صد رحمت یکی به
 
زمین فرود آمد ه به سبب آن خلایق به یکدیگر ترحم می کنند و مادر به
 
فرزندش مهر می ورزد و پرندگان و جیوانات آب می نوشند و مردمان زندگی
 
می کنند».                                       (میزان الحکمه، ترجمه فارسی، ج۴، ص۲۰۰۱)
 
 
خب چقدر بود؟
 
همه مهر و محبتهای مادران نسبت به فرزندانشان، همه مهربانی پدران
 
نسبت به فرزندانشان، همه مهر و علاقه و عاطفه بین انسانها که این همه
 
عشق را پدید آورده است، ... همه و همه فقط یک درصد از رحمت و مهربانی
 
خداست و نود و نه درصد از مهربانی و رحمت مخصوص خود خداوند است...
 
« رحمت واسعه » خداوند را که شنیده و خوانده ایم یعنی همین ...
 
خود خداوند می فرماید: « و رحمتی وسعت کل شیٍ » مهر و رحمت من
 
همه اشیاء را در بر گرفته است.                    (سوره اعراف، آیه ۱۵۶)
 
در آیه ی دیگر می فرماید:
 
« کتب ربکم علی نفسه الرحمة »
 
خداوند رحمت و مهربانی را بر خود لازم و واجب کرده است. ( سوره انعام، آیه ۵۴).
 
هنگامی که انسان دچار گناه و خطایی می شود و خود را در محضر خداوند
 
شرمنده می بیند باز این خداوند است که با رحمت بی نظیرش به سوی بنده
 
اش روی می آورد و می فرماید:
 
« ای پیغمبر به آن دسته از بندگانم که به خاطر گناه و معصیت بر خودشان
 
ظلم و اسراف کرده اند بگو، از رحمت خداوند ناامید نشوید، زیرا خداوند همه
 
گناهان را می بخشد، همانا او بخشند و مهربان است»
 
 قل يعبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللَّه ان اللَّه يغفر
 
الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم                                 ( سوره زمر، آیه ۵۳)
 
جالب اینجاست که وقتی بندگان به سوی خدا بازمی گردند، نه تنها آنها را
 
می بخشد، بلکه با آغوش باز و پر مهر آنها را می پذیرد و نسبت به آنها عشق
 
می ورزد و می فرماید:
 
اِنّ اللهَ یُحِبُّ التوابین و یُحِبُّ المُتَطهّرین؛  ( سوره بقره، آیه۲۲۲).
 
خداوند به کسانی که به سوی او برمی گردند، عشق می ورزد و ...  
 
راستی آیا می دانید خداوند چقدر انتظار می کشد که رویگردانان از درگاه او
 
به سویش برگردند و چقدر مشتاق برگشت آنان است؟!
 
در روایتی آمده است که خداوند به داوود نبی فرمود:
 
یا داوود! اگر آنان که از من رویگردان شده اند، می دانستند که چگونه در
 
انتظارشان هستم و چه مهری نسبت به آنان دارم و چقدر مشتاقم که
 
معصیتشان را ترک کنند، از اشتیاق من می مردند و در راه محبتم، بند از
 
بندشان جدا می شد.  
  
ای داوود! این اراده من است درباره کسانی که از من رویگردان شده اند. پس
 
اراده ام درباره روی آورندگان به من چگونه است؟
 
 
بالاتر از این ...
 
خداوند حتی نسبت به کسانی که با او دشمنی می ورزند و دستوراتش را
 
سرپیچی می کنند نیز با رحمت و مهربانی برخورد می کند و تا هنگامی که
 
در دنیا هستند اسباب راحتی و رفاه آنان را فراهم می کند که اگر کار به
 
دست بسیاری از دینداران می بود شاید حتی لحظه ای هم حاضر نبودند این
 
افراد را تحمل کنند.
 
آورده اند که ابراهیم علیه السلام مردم را به مهمانی دعوت می کرد و
 
معمولا سفره او بی مهمان نبود، یک شب کسی را به خانه آورد که او را
 
اطعام نماید، در اثنای غذا خوردن از  دین و آیین آن شخص پرسید؛ او گفت من
 
خداپرست نیستم، بلکه بت پرستم!!!
 
ابراهیم تا شنید بی درنگ او را از خانه بیرون کرد ... از جانب پروردگار خطاب
 
آمد: ابراهیم ما بنده خود را یک عمر اطعام کردیم و بر او منت ننهادیم و به
 
خاطر بی دینی اش روزی او را قطع نکردیم اما تو نتوانستی حتی یک شب او
 
را تحمل کنی !!!
 
آری خداوند با دشمن خود نیز این چنین مهربانانه برخورد می کند!
 
 
وفا و مهربانی از درخت آموز
 
که سایه از سر هیزم شکن هم برنمی دارد!
 
 
و بالاتر از این ...
 
خداوند اگر مجازات و عقابی برای بندگانش قرار داده است باز هم به خاطر
 
رحمت ومهربانی ای است که نسبت به آنان دارد و رحمتش بر غضبش تسلط
 
و سبقت دارد یعنی غضب و خشم خداوند نیز به خاطر رحمت و مهربانی اش
 
می باشد؛ خداوند بی نیاز مطلق است و هیچ نیازی به کیفر و مجازات
 
بندگانش ندارد و عصیان و سرپیچی بندگان چیزی از او کم نمی کند، بنابراین
 
مجازات خداوند نه به خاطر انتقام کشی و دلخوشی خودش می باشد بلکه
 
قرار دادن مجازات فقط به خاطر این است که انسانها انگیزه ی بیشتری برای
 
پاک بودن و انسان بودن داشته باشند و در مسیر کمال و مطلوب واقعی
 
شان حرکت نمایند و به تباهی خویش رضایت ندهند.
 
پدری را در نظر بگیریم که پزشک است وفرزندی او دارای غده ای خطرناک در
 
درون بدن خویش باشد . چنین پدری چگونه با این قضیه برخورد خواهد کرد؟
 
آیا دست روی دست می گذارد و نظاره گر احوال فرزندش خواهد شد یا اینکه
 
دست به چاقو می برد و بدن فرزند خود را می شکافد و بدین وسیله بیماری
 
اش را درمان می کند؟ آیا هنگامی که با چاقوی جراحی بدن فرزندش را می
 
شکافد، غضب و خشم یا انگیزه بدست آوردن پول و شهرت و .  . . سبب این
 
کار او می شود و یا محبت و رحمت او نسبت به فرزند، او را وادار به انجام
 
چنین عملی می کند ؟
 
برخورد خداوند نیز دقیقاً همین طور است ، خدائی که هیچ نیازی به طاعت ما
 
ندارد و نافرمانی ما نیز گزندی به او نمی زند ، آیا جز اینست که رحمت او
 
منشأ خلقت جهنم و مجازات ها می گردد تا بندگان او راه تباهی را نپیمایند ؟
 
 
آری ...
 
خدا مهربان است اما نه آنگونه که ما می پنداریم بلکه صدها برابر بیشتر از
 
پندار و گمان ما ... او مهربان ترین مهربانان است و ما را به مهربانی سفارش
 
می نماید، همچنانکه به عیسی بن مریم فرمود:
 
 
ای عیسی! برای مردم در بردباری مثل زمین باش که زیر پای همگان قرار
 
دارد و در بخشش مثل آب جاری باش و در مهربانی همچون خورشید و ماه
 
باش که بر همگان، چه نیکوکار و چه گنهکار، نورافشانی می کنند.
 
                                                                            (بحارالانوار، ج14، ص۳۲۶)
 
خدایا...
ای آنکه از پدری دلسوز به من بیشتر نیکی می کنی و
 
از دوست و همدم به من نزدیکتری، آنگاه که مکان مرا
 
می هراساند و وطن مرا می راند، تو در تنهایی و غربت
 
انیس و همدم منی.
بخشی از مناجات امام سجاد
 
 
مهربان خدای من ...
                              
 
مهربان و ساده و بي کينه است
 
مثل نوري در دل آيينه است
  
عادت او نيست خشم و دشمني
 
نام  او نور و نشانش روشني
 
خشم نامي از نشاني هاي اوست
 
حالتي از مهرباني هاي اوست
 
قهر او از آشتي شيرين تر است
 
مثل قهر مهربان مادر است
 
تازه فهميدم خدايم اين خداست
 
اين خداي مهربان و آشناست
 
دوستي از من به من نزديکتر
 
از رگ گردن به من نزديکتر
 
می توان با این خدا پرواز کرد
 
سفره دل را برایش باز کرد
 
می توان درباره گل حرف زد
 
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
 
چکه چکه مثل باران راز گفت
 
با دوقطره صد هزاران راز گفت

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:55 بعد از ظهر | لینک  | 


نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک  | 


نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:47 بعد از ظهر | لینک  | 


چه مدت پس از ترک گناهان کبیره، انسان به درجات ماوراء الطبیعیه می رسد؟

پاسخ:

در یک نگاه کلی گناهان به دو دسته تقسیم می شوند: گناهان کبیره وگناهان صغیره.اين تقسيم بندى از قرآن و روايات سرچشمه گرفته است ؛والبته برای گناهان کبیره نیز شروطی مد نظر گرفته شده است وگناه با آن ویژگی های خاص را گناه کبیره می نامند.هر گناهى كه يكى از شرائط زير را داشته باشد كبيره محسوب مى‏ شود:
الف- گناهانى كه خداوند وعده عذاب در باره آن داده است.
ب- گناهانى كه در نظر اهل شرع و لسان روايات با عظمت ياد شده.
ج- گناهانى كه در منابع شرع بزرگتر از گناهى شمرده شده كه جزء كبائر است.
د- و بالاخره گناهانى كه در روايات معتبر تصريح به كبيره بودن آن شده است.

‏در رابطه با تعداد گناهان کبیره نیزدر روایات تعداد گوناگونی ذکر شده است بعضی روایات تعداد گناهان کبیره را هفت گناه، بعضى ديگر تعداد آنها را ده و در بعضى نوزده گناه و در بعضى تعداد بسيار بيشترى ديده مى‏ شود.در حقيقت بعضى از اين روايات به گناهان كبيره درجه اول، بعضى به گناهان كبيره درجه دوم و بعضى به همه گناهان كبيره اشاره مى‏ كند.تفاوت در شمارش تعداد كبائر، به خاطر آن است كه همه گناهان كبيره نيز يكسان نيست، بلكه بعضى از اهميت بيشترى برخوردار است، و به تعبير ديگر «اكبر الكبائر» است، بنابراين تضادى در ميان آنها وجود ندارد
ترک گناهان کبیره خواه ناخواه تاثیرات مطلوب مادی ومعنوی بر زندگی انسان دارد.خداوند در قرآن به كسانى كه از گناهان كبيره پرهيز مى‏كنند، بشارت مى ‏دهد كه گناهان صغيره آنان را مى ‏بخشد

«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَريماً».
«اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى‏شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى‏پوشانيم، و شما را در جايگاه خوبى وارد مى‏سازيم»(1)

بنابراین چنانچه ترک گناهان کبیره ،ادامه پیدا کند انسان به مقامات معنوی بالا وبالاتری خواهد رسید.طبیعتا کسی که گناه را ترک نماید به همان میزان ترک کردن گناه،خداوند دریچه های رحمت را بر او می گشاید..رسیدن به مقامات معنوی وتوانایی داراشدن چشم برزخی ویا طی الارض نمودن ،وتحصیل قدرت مافوق طبیعی نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ وبعد از کسب معرفت است که انسان قدم در راه تزکیه می گذارد واز طرفی به پاک سازی و پالایش درون از آلودگی ها اقدام می نماید. و از طرف دیگر به آراستگی نسبت به خصال نیک قدم بر می دارد.با توجه به این که عالم برزخ از جنس این عالم نیست بنابراین هرچقدر انسان از دلبستگی ووابستگی به مادیات دور باشد به همان میزان می تواند چشم برزخی خود را باز نماید.

چنانچه در روایات داریم که:
عن ابی عبد الله (علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه وآله) قال الله: ما تحبب الی عبدی به شیء احب الی مما افترضه علیه و انه لیتحبب الی بالنافله حتی احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به، و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی اجبته و اذا سألنی اعطیته؛

از پیامبر(صلی الله علیه وآله) روایت شده که خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده من به چیزی دوست داشتنی‌تر از آنچه واجب کردم بر او، و او با نوافل به سوی محبت من می‌آید تا این که من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم شنوایی او می‌باشم آن گاه که می‌شنود و بینایی او می‌باشم آن گاه که می‌بیند و زبان او می‌باشم آن گاه که سخن می‌گوید و دست او می‌باشم آن گاه که ضربه می‌زند و پای او می‌باشم آن گاه که راه می‌رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می‌کنم و اگر از من درخواست کند به او می‌دهم. (2)

توجه کنید که انجام نوافل در روایت فرع بر انجام واجبات وترک محرمات است یعنی در مرحله ی اول انسان انجام واجبات وترک محرمات را رعایت می نماید ودر ادامه با تکیه بر نوافل می تواند چنین مقامی را بدست آوردومقدار و نوع دامنه‌ی دید برزخی هر شخص هم بستگی به میزان معرفت و مقدار فاصله گرفتن او از عالم ماده دارد.توجه کنید که که چشم برزخی با چند توصیه باز نمی‌شود، بلکه این کار نیازمند تلاش پیگیر و مجاهده و جهاد مداوم با نفس است؛ رسیدن به این مقامات به راحتی نصیب کسی نمی شود ولازم است انسان مراحل ترک گناه وتوبه را یکی پس از دیگری طی کند تمام حقوق الهی را ادا نموده وحق الناسی برگردنش نباشد وحتی از امور شبهه ناک نیز پرهیز نماید تا بتواند چنین مقامات معنوی را درک کند.

در رابطه با روایتی که هم فرمودید بنده تحقیق کردم اما چنین روایتی مبنی بر این که معصوم علیه السلام زمانی را برای رسیدن به مقامات معنوی معین کرده باشندنیافتم توجه کنید که این مقامات دارای مراتب است وبرای هر کس با توجه به میزان معرفت وموفقیت در طی طریق ،ممکن است زمانی طول بکشد که این زمان متفاوت است با زمانی که اشخاص دیگر برای رسیدن به این مقام بدان نیازمندند.
.البته در روايتى از پيامبر گرامى اسلام آمده است:
«من اخلص لله اربعين يوما فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛ هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص ورزد خداوند چشمه ‏هاى حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى ‏سازد .(3)

با توجه به ظرفیت انسان، تكرار «چهل بار» موجب يك ملكه معنوى و تعميق يك رفتار پسنديده و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود.البته لازم است توجه کنیم انچه که در روایت به ان اشاره شده است اخلاص است که رسیدن به مقام مخلصین نیزدشوار است.

در رابطه با تعداد گناهان کبیره هم حضرت امام خمینی می فرمایند:گناهان کبیره بسیار است ،بعضی آنها عبارتند از:

1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مکر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 3ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ کتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شکستن 18ـ بیش از ثلث وصیت کردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای کار حرام مزد گرفتن 22ـ قمار بازی23ـ خوردن گوشت مردار و خوک و خون و میته 24ـ در وزن خیانت کردن 25ـ هجرت به جایی که انجام وظیفه دینی ممکن نیست 26ـ کمک به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تکبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبک شمردن حج 37ـ ترک نماز 38ـ ندادن زکات 39ـ اصرار بر گناهان کوچک.(4)

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:46 بعد از ظهر | لینک  | 


نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:46 بعد از ظهر | لینک  | 


خداوند ارحم الراحمین است به چه معناست؟

پاسخ:

ارحم و راحم از ریشه رحم گرفته شده اند. ارحم افعل تفضیل است به معنای مهربانترین و راحم به معنای رحم کننده ومهربان است .و روی هم به معنای مهربان ترین مهربانان است.
راغب می گوید: رحمت، مهربانى و رقتّى است که مقتضى احسان نسبت به شخص مرحوم است. گاهى فقط در مهربانى و گاهى فقط در احسان بکار می رود: رحم اگر به خدا نسبت داده شود مراد از آن فقط احسان است نه رقّت قلب چنان که روایت شده: رحمت از خدا انعام و تفضّل و از آدمیان رقّت قلب و عاطفه است(1)
در المیزان ذیل تفسیر "بسم الله الرحمن الرحیم "می گوید:"رحمت در خدا بمعنى عطا و احسان است."
طبرسى در موارد بسیارى از جمله در تفسیر سوره حمد و ذیل آیه 157 بقره رحمت را نعمت معنى کرده است و در سوره حمد پس از ذکر قول ابن عباس می گوید: خدا با رقّت و انفعال توصیف نمی شود پس مراد از رحمت نعمت و افضال است .
کوتاه سخن آنکه رحمت در خدا به معناى احسان و نعمت است و ارحم الراحمین به معناى بالاترین درجه احسان بخشایشگری است
خدا رحم واحسان رابه بندگان خویش ارزانی داشته و این رحم و احسان در میان بندگان دارای مراتبی است تا جایی که مادران از این هدیه الهی بیشتر بهره برده اند . وهمچنین پیامبران نسبت به امت خویش اینگونه اند « لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ »(2) رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است ، و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان مي باشد .

نوشته شده توسط zahra در ساعت 2:42 بعد از ظهر | لینک  | 

در کارگاه خلقت انسان، در آسمان، جائیکه خدا هر شخصیتی را مطابق با سلیقه خود آفرید، همه به صف بودیم تا قبل از اعزام به سیاره زمین، اصلی‌ترین ویژگی شخصیتی خود را از خدا بگیریم...

سهم من یک پیمانه لبریز از احساسات بود... در حالیکه به استقامتی که در دست داشت تا به شخصیت بعدی بدهد خیره شده بودم، با خود فکر کردم، آیا همان احساساتی را که قبلاً در وجودم نهاده بود، کافی نبود؟
آیا من به استقامت بیشتر نیاز نداشتم؟ پدرانه لبخندی به صورتم پاشید و گفت: "صد البته که با وجود احساسات قویتر به استقامت بیشتری هم نیاز خواهی داشت... ولی آنرا الان به تو نمی دهم ...
وقتی به زمین رسیدی و شدت احساساتت تو را مجذوب اشخاص و زندگی زمینی‌ات کرد... وقتی به غیر از محبت ابدی من، دلت برای محبت‌های سطحی و زودگذر زمینی هم تپید و فراموش کردی در دنیایی بسر می‌بری که هیچ چیز پایدار و همیشگی نیست... آنگاه که از یاد بردی دنیا نمی‌تواند جوابگوی احساسات و محبتت باشد... زمانیکه گریان در کنج خلوت زمینی خود از بی‌محبتی زندگی‌ای که تو را احاطه کرده است، نالیدی... آنگاه بخاطر دریافت استقامت هم که شده باشد، مرا به یاد خواهی آورد... و من شادمان ا ز اینکه محبوبم دوباره مرا به یاد آورده است، تمام محبت خود را به پای تو خواهم ریخت و مرهم بر زخمهای دلت خواهم گذاشت...


وقتی زخمهای دلت شفا یافت، اگر دوباره دل به محبت‌های زمینی بستی، من با اطمینان از بازگشت دوباره تو به سوی خود با محبتی نه کمتر، بلکه حتی بیشتر، به انتظارت خواهم نشست تا دوباره برای بستن زخمهای دلت به نزدم آیی... تا آن زمان که متوجه شوی تنها عشق پایدار تو در زندگی‌ات، من هستم... آنگاه که این را دریافتی، روز شادی عظیم من درآسمان برای یافتن دوباره تو خواهد بود...


مغزم از درک شرایط تجربه نشده‌ای که توصیفشان را شنیدم، عاجز بود... پس پیمانه احساسات را گرفته، مزه‌مزه‌کنان شروع به نوشیدنش کردم... ابتدا به قدری شیرین بود که بقیه را بسرعت و با لذت سر کشیدم، اما در نهایت مزه‌ای چنان تلخ و غیر قابل تحمل از خود در ذره ذره وجودم باقی گذاشت که از ناراحتی به خود پیچیدم... خدا با قطره اشکی از گوشه چشم دلسوزانه، در آغوشم گرفت و گفت: "این طعم لذت از محبت‌های زمینیست... بیا و دهانت را با داروی آن شیرین کن و جامی سرخ، به رنگ خون در دستانم نهاد... رویش نوشته شده بود ... عشق خدا...

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:52 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

دم های ساده را دوست دارم!


همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای همه لبخند دارند!

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!


آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است!!


بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند!

یا زمینشان می زند!

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد!


آدم های ساده را دوست دارم!

بوی ناب “ آدم ” می دهند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:52 بعد از ظهر | لینک  | 

دوباره باز خواهم گشت
نمی دانم چه هنگام، از کدامین راه
ولی یکبار دیگر، باز خواهم گشت
و چشمان تو را، با نور خواهم شست
و از عرش خداوندی، شما را هدیه های تازه خواهم داد
به دستان برادر، دست خواهم داد
به زلف کودکان، گیلاس خواهم زد
نوازش های مادر را، دوباره زنده خواهم کرد
زن همسایه را، نور و هوا و آفتابی تازه خواهم داد
به ننوی یتیمان، من تکان از عرش خواهم داد
به لب های فرو بسته، امید خنده خواهم داد
به دیوار حریم عشق، یکبار دگر، من تکیه خواهم زد
به گندم، من حدیث نو شکفتن، یاد خواهم داد
به شمع روشن محفل، رموز همنشینی با پر پروانه را، من یاد خواهم داد
گل نرگس به دشت مهربانی، هدیه خواهم برد
کمرهای خمیده از شقاوت، راست خواهم کرد
برای فهم زیبایی، دوباره واژه خواهم ساخت
دوباره مزه لبخند را، من بر لبان خشک خواهم راند
نگاه مهربانانه، امید گرمی خانه
رسوم عشق ورزی را، دوباره زنده خواهم کرد
برای قفل لب هاتان، برای فتح دل هاتان، کلید تازه خواهم داد
برای سر نهادن، تا سحر بگریستن، آنک هزاران شانه خواهم داد
ز رخسار پدر، من شرمساری را
ز چشم مادران، من اشک و زاری را
تباهی را، تباهی را، تباهی را، دوایی تازه خواهم داد
برادر با برادر، صلح خواهم داد
به خواهر، مهربانی، یاد خواهم داد
به مردم بانگ خواهم زد:
هلا ای عاشقان خسته نومید، به پیش آرید دفترهای مشق زندگانی را
که من سر مشق های تازه خواهم داد
برای صبح فردا، مشقتان این است
هزاران بار بنویسید، آزادی، محبت، عشق
و یکصد بار بنویسید، انسان بنده حق است
و بنویسید، رنگ آسمان آبی است
سیاهی ها ز دفترهای قلب خویش برگیرید
کنون با خط خوش، زیبا
در اوراق سفید قلبتان این جمله را صد باره بنویسید
خدا نور است، زیبایی است
خدا آزادگی را دوست می دارد
و می خواهد که بند هر اسارت را
ز فکر و روح و دست و پای، برگیرید
و مشق عشق، خواهم داد
و آغوش محبت، باز خواهم کرد
و مادر را دوباره از سرای سالمندان، من به سوی خانه خواهم برد
و پیران را دوباره، گوهر هر خانه خواهم کرد
پدرها را، نوازش های کودک، یاد خواهم داد
به دست کودکان، نان و پنیر و عشق، خواهم داد
دوباره با سعادت بندگی کردن
خدایی زندگی کردن
سروشی تازه خواهم داد
به نام عشق و زیبایی، دوباره خطبه خواهم خواند
و عزت را، دوباره زنده خواهم کرد
به انسان یاد خواهم داد
بهایش را، قرار با خدایش را
به باران بارش رحمت
به دریا زایش گوهر
به تن ها، شوق آزادی
به اندیشه، رهایی
یاد خواهم داد
به باغ خشک و بی حاصل
هزاران بوته ی بابونه خواهم داد
به نجوای شبانگاهان، دو صد لبیک
به باغ زرد پاییزی، قبای سبز
به رود ساکت و خاموش، خروش تازه خواهم داد
و هر چه رسم بد عهدی
ز پهنای زمین برچیده خواهم کرد
نمی گویم چه هنگام، از کدامین راه
لیکن باز خواهم گشت
به ابر آسمان، باران
به باران، شوق باریدن
به بارش، شوق رویاندن
به رویش، باور گندم
به گندم، حسرت سفره
به سفره، شرم نان آور
به نان آور، طلوع صبح صادق را
خدا را، یاد خواهم داد
به حکام زمان عشق به مردم را
به مردم باور خود را
به عالم شمع دینداری
به دینداران، سلوک عشق ورزی، یاد خواهم داد
برای هفت سین عیدتان، آری
سحرگاهان، سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی، هدیه خواهم کرد
به محنت پیشه گان، امید
به پر بشکستگان، پرواز
به ره گم کردگان، مشعل
به حق گم کردگان، میزان
به تنها ماندگان، یاران
به غرقه گشته گان، یزدان
به یلدا روزگاران، من بهاران
هدیه خواهم داد
نمی دانم کدامین روز آدینه
ولی با تو صبور منتظر، آهسته می گویم
سرای عشق را یکبار دیگر، آب و جارو کن
منم "مهدی"
دوباره باز خواهم گشت

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:51 بعد از ظهر | لینک  | 

دوباره پاک می شوم

می رسم به روشنی ...

به آسمان

تمام راه را دویده ام

نفس زنان...

برای با تو بودنم

فقط تو را ستودنم

تمام راه دویده ام

 دوان دوان

به سوی تو

جاودان بی کران...

جان من٬

 روان من

ناتوان از ستودن تو است

لیک٬نیاز من نماز توست

زکات من قلم زدن برای توست

شورهای عاشقانه ای که شعر می شوند

وصف اشتیاق قلب من برای توست

تمام لحظه های من

تمام ناب های من از آن تو

قلم قلم ترانه ام برای تو

تمام هست های من

هر آنچه بر من هست

هر آنچه کز تو از من است

هر آنچه صرف فعل هستن من است...

تمام آن فدای تو...

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:50 بعد از ظهر | لینک  | 

دوباره سيب بچين حوا!

خسته ام از زمین،

بگذار از اینجا جا هم بيرونمان کنند...

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:50 بعد از ظهر | لینک  | 

رازهای زندگی

 

 

زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی
برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند
برای چشمان تو؛ رحم و شفقت
برای دستان تو؛ بخشش
برای فکر تو؛ اعتماد
برای قلب تو؛ عشق
و برای زندگی تو؛ دوستی هاست

 

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که
حتما روزهای ما بدون غم بگذره
خنده باشه بدون هیچ غصه ای
یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم
در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
و چراغ راهمون میشه

ناامیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده هستن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
و با استقامت هر چه تمامتر به راهت ادامه بده
 

وقتی احساس شکست میکنی
که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
اصلا ناراحت نشو
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته
و برات آینده ی بهتری رو رقم زده
 

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته
همیشه دنبال این باش که چه معنی و حکمتی در اون اتفاق نهفته هست
برای هر اتفاق در زندگی دلیلی وجود داره
که به تو می آموزد که چگونه
بیشتر شاد زندگی کنی
و کمتر غصه بخوری

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
ولی در عوض تنها کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری
از دست بدی تا این که
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
اما باید به جای این کار
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم
 

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

راستی هیچ فکر کردی؛
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده است !
یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری

پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:49 بعد از ظهر | لینک  | 

 

رضا و تسليم

 

در بنی اسرائیل عابدی بود روزگار دراز در عبادت به سر برده. در خواب به او نمودند که فلان رفیق تو در بهشت برین جای خواهد داشت عابد در طلب او برخاست تا بداند که چه کرده که در بهشت جای خواهد داشت؟ چون رسید از وی نه نماز شب دید نه روزه روز دید مگر همان واجبات. جوياي اين حال شد.

گفت: عبادتی علاوه بر واجبات نکردم اما  یک خصلت در من است  که چون در بلا و بیماری باشم نخواهم که در عافیت باشم. و اگر در  آفتاب باشم نخواهم که در سایه باشم  و به هرچه حکم خدا و قضای اوباشد رضا دهم  و بر خواست او خواست خود و دوباره ي او نیفزایم.

عابد گفت: این صفت است که تو را به  آن منزلت رسانیده است که خداوند به داوود فرمود:

ای داوود دوستان من را با اندوه دنیا چه کار؟ اندوه دنیا حلاوت مناجات را از دل ایشان ببرد. ای داوود؛

من از دوستان خویش آن دوست دارم  که روحانی باشد، غم هیچ نخورند و دل در دنیا نبندند و امور خود را به کلی با من افکنند و به قضاي من رضا دهن

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:49 بعد از ظهر | لینک  | 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است

باز هم می‌خندم

آنقدر می‌خندم که غم از روی رود

زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید در پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان!!…

 

 

نوشته شده توسط zahra در ساعت 3:48 بعد از ظهر | لینک  |